loading

گذشته ساده Le passé simple

گذشته ساده یک زمان اختصاص داده شده برای زبان نوشتاری است.

● ساختار
ریشه گذشته ساده برای اشخاص ضمایر یکیست.

– افعال دسته اول
ریشه + ai, –as, –a, –âmes, –âtes, –èrent
chanter  =>  je chant-ai, il chant-a, ils chant-èrent

– افعال دسته دوم
ریشه + is, –is, –it, –îmes, –îtes, –irent
finir  =>  je fin-is, il fin-it, ils fin-irent

– افعال دسته سوم
ریشه + is, –is, –it, –îmes, -îtes, –irent
vartir  =>  je part-is, il part-it, ils part-irent
voir  =>  je v-is, il v-it, ils v-irent

ریشه + us, –us, –ut, –ûmes, –ûtes, –urent
vouloir  =>  je voul-us, il voul-ut, ils voul-urent
courir  =>  je cour-us, il cour-ut, ils cour-urent

نکته : به بخش پایانی فعل های venir، tenir و ترکیباتشان دقت کنید.
je vins / je tins
tu vins  / tu tins
il vint  / il tint
nous vînmes  / nous tînmes
vous vîntes  / vous tîntes
ils vinrent  / ils tinrent

● کاربرد
گذشته ساده تمام حالات passé composé را دارد (اتفاق لحظه ای، بازه زمانی محدود، اتفاقات متوالی)، به جز آن که نسبت به زمان حال تقدم دارد.

Le peinture Matisse naquit en 1869 et mourut en 1954. Il peignit le célèbre tableau “La Danse” en 1909, il vécut longtemps dans le Midi et il fut l’ami de Picasso.
نقاش ماتیس درسال ۱۸۶۹ متولد شد و در سال ۱۹۵۴ از دنیا رفت. او در سال ۱۹۰۹ تابلو معروف “رقص” را کشید، او مدت زیادی در جنوب زندگی کرد و با پیکاسو دوست بود.

 

* در یک روایت گذشته، گذشته ساده همان رابطه ها را با imparfait و passé composé دارد. اما برخلاف آن، که واقعیت یا عمل را به زمان صحبت ما نسبت میدهد، این آنرا در گذشته دور دنبال میکند (هیچ ربطی به زمان حال ندارد). برای همین است که از آن بیشتر در ادبیات استفاده می شود (رمان، داستان، حکایات کودکانه، زندگینامه و غیره)، اغلب به سوم شخص.

Comme le frère et la sœur allaient se lever de table, on frappa à la porte.
– Entrez, dit l’évêque.
La porte s’ouvrit. Un groupe étrange et violent appaut sur le seuil. Trois hommes en tenaient un quatrième au collet. Les trois hommes étaient des gendarmes ; l’autre était Jean Valjean.
Les Misérables, Victor Hugo
همینکه برادر و خواهر خواستند از سر میز بلند شوند، درب را زدند.
– پدر روحانی گفت : بیایید داخل.
در باز شد. گروهی عجیب و خشن در آستانه در ظاهر شدند. سه مرد یقه نفر چهارم را گرفته بودند. آن سه نفر ژاندارم بودند و دیگری ژان والژان بود.
بینوایان، ویکتور هوگو

زمان گذشتهزمان ها در دستور زبان فرانسه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *